As I Lay Living ...
Wednesday, May 28, 2008
Monday, May 19, 2008
دختر: من استخر نمی رم. چون مادرم رو نمی خوام اذیت کنم.
من: چرا آخه؟ چه ربطی به مادرت داره.
دختر: آخه اون اجازه نمی ده. می گه که نباید برم؛ چون ممکنه فیلم بردای کنن و فیلمش بیاد بیرون و آبرو ریزی بشه.
من: می خوای با مادرت چی کار کنی؟
دختر: من پزشکم. می خوام بهش دارو بدم.
من: دارو یی که می خوای بدی کشنده است؟ مطمئنه؟؟
من: چرا آخه؟ چه ربطی به مادرت داره.
دختر: آخه اون اجازه نمی ده. می گه که نباید برم؛ چون ممکنه فیلم بردای کنن و فیلمش بیاد بیرون و آبرو ریزی بشه.
من: می خوای با مادرت چی کار کنی؟
دختر: من پزشکم. می خوام بهش دارو بدم.
من: دارو یی که می خوای بدی کشنده است؟ مطمئنه؟؟